ذبيح الله صفا
105
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
توقير مىنگريسته ، ترسايان و بتپرستان را نيز عزيز مىداشته ؛ و اولاد و احفاد او هرچند كس بر موجب هوى از مذاهب مذهبى اختيار كردند ؛ بعضى تقلّد اسلام كرده و بعضى ملت نصارى گرفته و طايفهيى عبادت اصنام گزيده و قومى همان قاعدهء قديم آبا و اجداد را ملتزم گشته و به هيچ طرف مايل نشده امّا اين نوع كمتر ماندست ؛ و با تقلّد مذاهب بيشتر از اظهار تعصّب دور باشند ، و از آنچ ياساى چنگيزخانست كه همهء طوايف را يكى شناسند و بر يكديگر فرق ننهند عدول نجويند » « 1 » . طوايف تاتار و مغول و ساير اقوام زردپوستى كه در جرگهء آنان درآمده بودند ، چنان كه مىدانيم داراى اديان مختلفى بودند مثلا قوم كرائيت كه در قسمت شرقى صحراى گبى و جنوب درياچهء بايكال تا ديوار چين سكونت داشتهاند از سال 398 هجرى قبول دين مسيح كرده بودند ، و هنگامى كه در جزء قبايل تاتار و مغول درآمدند برين دين بودند . قبايل نايمان هم كه حوضهء علياى نهر ارخن و دامنههاى جبال آلتايى را مسكون ساخته بودند بر دين مسيح بودند و قوم ايغور ساكنان اطراف نهر تاريم و درياچهء « لب نور » بر كيش بودايى و احيانا مانوى و اقوام ديگرى از ميان طوايف زردپوست بتپرست و معدودى مسلمان بودند . بعد از آنكه مغول و تاتار با اقوام جديد زردپوست درآميختند هر دسته بمذاهب يكى از آنها خاصه بتپرستى بودايى ، مسيحى و معدودى بدين اسلام درآمدند و مخصوصا چون دستههايى از آنها تحت تأثير بخشيان بودايى كه در ميان قبايل ايغور بودند قرار گرفتند ضمن آموختن خط اويغورى كيش بتپرستى بودايى و احترام بآفتاب را پذيرفتند و به همين سبب بعضى از مؤلفان اسلام آنانرا آفتابپرست دانستهاند . ضعف و شكست اسلام عدم اعتقاد باسلام در نزد غالب و نزديك به تمام اقوامى كه با مغول و تاتار بر ممالك اسلامى تاختند ، باعث بود كه مؤلفان مسلمان چيرگى آنانرا بر كشورهاى اسلامى بمنزلهء غلبهء كفّار بر اهل دين بشمارند و بگويند كه : « جملهء زمين توران و مشرق ، به حكم استيلاى كفّار مغول ، حكم
--> ( 1 ) - جهانگشاى جوينى ج 1 ص 18 - 19 .